تبليغاتX
وبلاگ گروهی معلمان ریاضی راهنمایی کشور
به وبلاگ گروهی معلمان ریاضی راهنمایی کشور خوش آمدید
آرامگاه دیو فانت

 

بر سنگ آرامگاه دیوفانت،ریاضیدان بزرگ یونان قدیم دوران اسکندریه کتیبه ای وجود دارد:

«رهگذر، زیر این سنگ باقیمانده ی جسد دیوفانت آرمیده است، که در سنین پیری دار فانی را وداع گفته است.یک ششم زندگی طولانی او را دوران کودکیش تشکیل می دهد،یک دوازدهم عمرش در دوران جوانی بود، یک هفتم را مجرد زندگی کرد. پنج سال بعد از ازدواج برای او پسری بدنیا آمد که نصف پدرش عمر کرد. چهارسال بعد از مرگ پسر، دیوفانت که در مرگ نزدیکان خود سوگوار بود، به خواب ابدی فرو رفت. اگر می توانید محاسبه کنید، بگوئید دیوفانت چند سال زندگی کرد؟»

دم مرگ هم دست بردار نیستند

 

 


+ مریم گلبینی - دوشنبه 1385/03/15 - ساعت 23:26


اینم سوغاتی سفر تهران

 استاد پرویز شهریاری

 

قابلی نداشت

 


+ مریم گلبینی - دوشنبه 1385/02/25 - ساعت 0:20


شیرین ترین خاطره

انشای نسیم احمدی حق دانش آموز کلاس دوم راهنمایی مدرسه فضیلت مغدان

موضوع:شیرین ترین خاطره از کلاس درس

روز یکشنبه بود و ما سر کلاس ریاضی نشسته بودیم. همه سروصدا می کردند و کسی هم به حرف های معلم گوش نمی کرد.معلم به دانش آموزان نگاهی انداخت و به یکی از آنها گفت:برو یک برگه ی آچار بیاور. چون کلاس غرق در سروصدا بود دانش آموز نفهمید که معلم دارد با او حرف می زند.معلم حرفش را تکرار کرد و گفت:برو یک برگه آچار بیاور. دانش آموز که انگارتازه از خواب بیدار شده باشد کمی به دور و برش نگاه کرد و راه افتاد و از کلاس بیرون رفت. پشت پنجره کلاس ایستاد و از ما سوال کرد،معلم گفت چی بیارم؟ یکی از دانش آموزان شیطون کلاس گفت:آچار،آچار!

سکینه رفت و ما ساکت شدیم. بچه ها می گفتند:معلم برگه ی آچار را برای چه می خواهد؟

هر چه منتظر ماندیم سکینه نیامد. معلم به یکی از دانش آموزان گفت:برو،ببین کجا رفته؟

در همین لحظه دانش آموز قاشق به دست وارد کلاس شد.همه با تعجب داشتیم او را نگاه می کردیم که معلم گفت:پس برگه آچار چی شد؟

گفت:آقا آچار نبود به جایش قاشق آوردم  گفتم شاید به درد بخورد.که یکدفعه کلاس ساکت سراسر شور و خنده شد و سکینه که تازه متوجه اشتباهش شده بود قاشق را انداخت و سر جایش نشست.

 


+ مریم گلبینی - شنبه 1385/02/16 - ساعت 17:27