
1- درخبرها آموده بود که "کوروش موزونی"دانش آموز کلاس اول راهنمایی برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده و هدفش هم، تغییر در دوره راهنمایی است.این جمله بدان معنی است که دانش آموزان هم از محتوای درسی این دوره خسته شده اند و خواهان تغییر اساسی هستند.
2- معاون وزیر آموزش و پرورش از کاهش کتابهای درسی دوره راهنمایی خبر داد.
با این اوصاف آیا بهتر نیست، معلمها بویژه دبیران ریاضی، هم دست به کار شده و تغییرات مورد نظرشان را به اطلاع مسوولان و برنامه ریزان برسانند؟

با سلام و تبریک سال نو
بحث در روش تدريس رياضي به زمان ما منحصر نمي شود. از هنگامي كه تدريس رياضي مطرح بوده است، روش تدريس آن نيز مورد بحث و مطالعه بوده است. با مطالعه تاريخ آموزش و پرورش، ملاحظه مي كنيم كه همواره دو نوع آموزش درمقابل هم قرار داشته اند. دسته اول، روشهاي تدريس سنتي، كه در گذشته هاي دور به كار مي رفته اند و دسته دوم، روشهاي مبتني بر يافته هاي روانشناسي است كه به طور عمده از قرن بيستم به بعد تكوين يافته اند و به روشهاي جديد شهرت دارند. از ميان روشهاي سنتي مي توان از روش سقراطي و روش مكتبخانه اي در ايران و ديگر كشورهاي اسلامي نام برد. از روش هاي جديد در تدريس رياضي مي توان به روش توضيحي، روش سخنراني، روش اكتشافي، روش حل مساله، روش بحث در كلاس، روش پرسش و پاسخ، روش فعال، روش قياسي و استقرايي آموزش مهارتهاي فراشناختي نام برد. در اين فصل انواع روشهاي تدريس رياضي كه به پنج دسته، روش كلامي، روش مكاشفه اي، روش مفهومي، روش فعال و روش الگوريتمي مورد بررسي و نقد قرار مي گيرند.
1 ) روش كلامي (زباني)
در اين روش معلم به اصطلاح متكلم وحده است. همه چيز را بيان مي كند، قواعد را بررسي مي كند، نتيجه گيري مي كند و طراح مساله است. خلاصه معلم همه كاره و دانش آموز هيچ كاره است. معلم مساله گو و شاگرد مساله حل كن، معلم متكلم و شاگرد مستمع است. اين نكته جالب است كه طرفداران اين روش دو گروه مخالفند، عده اي موافق روش زبان ماشيني و عده اي موافق روش زباني استدلالي هستند.
الف) روش تدريس زبان ماشيني (قاعده گويي):
اين گروه اعتقاد دارند كه دانستن قواعد و فنون محاسبه براي دانش آموزان كافي است. اگر دانش آموز ادامه تحصيل دهد آنگاه برايش استدلال خواهد شد و مطالب را خواهد فهميد و در صورتي كه ادامه ندهد اين محاسبات هست كه به دردش مي خورد و چه كار دارد كه چرا فلان مطلب چنين است و چنان نيست. حسن اين روش در آن است كه تدريس به سرعت انجام مي شود ولي معايب آن عبارتند از:
1- دانش آموز قواعدي را بدون آنكه آنها را درك كرده و منطقي بودن آنها را پذيرفته باشد، آنها را حفظ مي كند و به همين سرعت هم فراموش مي كند.
2- نسبت به مطالبي كه مي خواند احساس بيگانگي مي كند و نسبت به آنچه ياد گرفته است علاقه اي نشان نمي دهد.
3- اين آموزش پاسخگوي نيازهاي طبيعي دانش آموز به كنجكاوي و حقيقت جويي نمي باشد.
4- طرفداران اين روش جالب پرورش را به طور كلي ناديده مي گيرند.
ب) روش تدريس زبان استدلالي:
طرفداران اين شيوه برخلاف گروه قبل تدريس رياضي را توام با استدلال قبول دارند. آنها معتقدند كه رياضي با منطق آميخته است. پس بايد با استدلال و برهان به امر تدريس رياضي همت گماشت. ابتدا بايد تعريف و اصول گفته شود و به دنبال آن مي توان نتيجه گيري ها را با استفاده از قوانين منطق آغاز نمود. حسن اين روش آن است كه با طبيعت رياضي سازگاري دارد ولي معايب آن عبارتند از:
1- از روش استدلالي در هر سني نمي توان استفاده نمود.
2- قدرت ابتكار رشد نمي كند و دانش آموز جستجوگر نخواهد شد.
3- معلم و شاگرد به تدريج از جهان واقعي دور مي شوند.
نقد و خلاصه روش هاي كلامي (زباني):
روشهاي زباني همان طور كه از نامشان پيداست، بر زبان و كلام معلم تكيه دارد. در اين روشها، معلم و مدرس متكلم وحده است و كمتر مجال سئوال كردن، توضيح دادن، درك و فهم واقعي به دانش آموزان داده مي شود.
تنها مزيت ظاهري روشهاي زباني اين است كه تصور مي شود كه دانش آموزان به ظاهر در درس پيش مي روند. اين باور درست نيست، زيرا در دراز مدت، اثرات نادرستي در پرورش فكر و استعداد دانش آموزان مي گذارد و در سنين بالاتر مطالب رياضي را دير مي فهمند.
2) روش اكتشافي
يادگيري اكتشافي فرايندي است كه دانش آموز به طور مستقل و با راهنمايي معلم ، اصل يا قانوني را كشف نموده و مساله اي را حل مي كند. ويژگي عمده روش اكتشافي، درجه و ميزان راهنمايي شدن شاگرد (به وسيله معلم) براي اكتشاف است كه اين ويژگي به عواملي مانند استعداد دانش، مهارت شاگرد و درجه دشواري خود مساله بستگي دارد و در چهار محدوده قرار مي گيرد.
1- معلم مي تواند اصول و راه حل مساله را براي شاگرد توضيح دهد، اما پاسخ مساله را نگويد (در اينجا معلم از روش توضيحي بهره مي گيرد)؛ اين نوع راهنمايي براي دانش آموزان ضعيف ضرورت مي يابد.
2- معلم مي تواند فقط اصولي را كه براي كشف آن به كار مي رود به شاگرد توضيح دهد، اما راه حل و جواب مساله را در اختيار او قرار ندهد.
3- معلم مي تواند اصول را ارائه ندهد؛ اما راه حل را بگويد.
4- معلم مي تواند اصول و راه حل را به شاگرد نگويد؛ كه آن را يادگيري راهنمايي نشده مي ناميم.
از آن جايي كه اين روش بر پاسخ مداوم دانش آموزان به سئوالات مختلف در كلاس درس تا حدودي متكي است، لذا تدريس به وسيله آن مشكل است و لذا معلم نياز به صبر بيشتر و وقت زيادتري دارد و نقش معلم در اين روش هدايت نمودن دانش آموزان در ارتباط دادن مطالب جديد با تجارب و محفوظات گذشته نشان مي باشد. حدسيات، تخمين ها و آزمايش و خطا، آزمايشهايي هستند كه در روش اكتشافي براي يافتن ايده هاي جديد و ارتباط آنها با مفاهيم گذشته به كار مي روند.
معلم با طرح سئوالات مناسب مي تواند جواب هاي نادرست دانش آموزان را به سمت جواب هاي درست هدايت نمايد. معلم بايد كلاس را در جهت صحيح و مسير معيني حفظ نمايد به طوري كه از حالت كاوش و پويايي شاگردان كاسته نشود. در اين روش، معلم دانش آموزان را وادار به فكر كردن مي كند و آنها را براي رسيدن به پاسخ درست تشويق مي نمايد لذا دانش آموز در فرايند يادگيري سهيم است.
3) روش مفهومي
دراين روش بيشتر تاكيد بر مفاهيم رياضي است و تكيه كمتري بر مهارتها ميشود.. تا هنگامي كه مفاهيم در ذهن دانش آموزان شكل نگرفته است، نبايد به سراغ تكنيكها و مهارتها رفت. تفاوت روش مفهومي با روش الگوريتمي اينست كه در روش مفهومي تكيه بر مفاهيم است و در روش الگوريتمي تكيه بر مهارت ها و تكنيك هاست.
4) روش فعال
روش فعال،« دانش آموز محور» است و دانش آموز درامر يادگيري شركت فعال دارد، راجع به حل آنها فكر مي كند و با راهنمايي معلم به حل آنها مي پردازد. به مفاهيم پي مي برد و در اين صورت است كه دانش آموز به حل مساله ها علاقه مند مي گردد.
در اين روش، هر دانش آموز مطالب را به سرعت خود ياد مي گيرد و فرصت دارد كه به مطالب فكر كند. دانش آموز از طريق حل مساله، طي فرايندي به تدريج به مفاهيم پي ميبرد. با پي بردن به توانايي هاي خود، در او حس اعتماد به نفس تقويت مي شود چون در بدست آوردن نتيجه ها و كشف قواعد سهيم است و نسبت به مطالب احساس علاقه و مالكيت مي كند و ميل به دانش افزايي در او بارور مي شود. در اين روش وظايف معلم عبارتست از توجه به كار يكايك دانش آموزان و دادن راهنمايي در موارد لازم، علاقمند كردن آنها به فعاليت،شناخت دانش آموزان و پي بردن به توانايي آنها و از همه مهمتر قدم به قدم پيش بردن دانش آموز.
5) روش الگوريتمي:
روش الگوريتمي، مجموعه دستورالعملهايي است كه انجام دادن آنها منجر به حصول نتايجي براي دانش آموز گردد. تعدادي از الگوريتم هايي كه در دوره هاي تحصيلي مورد بحث قرار مي گيرند عبارتند از: چهار عمل اصلي روي اعداد صحيح و اعشاري، تناسب، جذريابي، يافتن بزرگ ترين مقسوم عليه مشترك، نوشتن اعداد به پايه هاي گوناگون، عمليات روي كسرهاي متعارفي، حل معادلات جبري و عمليات جبري روي بردارها در صفحه، در زمينه هندسه نيز به الگوريتم هاي زير بر مي خوريم مانند: ترسيمات با خط كش، پرگار، گونيا و نقاله مثلا در رسم عمود، نضف كردن پاره خط، ساختن مثلث
مطالب بالا خلاصه اي است از كتاب آموزش رياضي و حل مساله نوشته مهدي رحماني

بعد از خواندن طرح آزمون در ۲ مرحله به نظرم رسید روش دیگری ازاجرای آزمون که در ۲ سال در مدارس نطنز اجرا کرده ام را بنویسم از نظر دوستان بیشتر بهره مند خواهم شد. منتظر ارشادات دوستان هستم.
روش اجرا
مرحله اول: درپايان هرماه،خانواده هردانش آموز،يك امتحان از فرزند خود گرفته و پس از تصحيح، به مدرسه مي فرستد كه به اين وسيله، هم خانواده در امر آموزش مشاركت ميكند و هم با نقاط قوت و ضعف فرزند خود بيشتر آگاه ميشود و هم اينكه ارزشيابي مستمر نيز، واقعيتر ميشود.
مرحله دوم: معلم با دريافت برگه ها،از هربرگه يك سوال برگزيده و به هرروش كه خواست يك آزمون برگزار كند، كه ميتواند نمره آنرا به عنوان نمره مستمر ثبت ميكند. اين مرحله به نوعي خودارزيابي براي دانش آموز، محسوب ميشود.
مرحله سوم:معلم، حداقل نمره قبولي يعني 7 نمره از آزمون پايان ترم را از بين سوالات مرحله دوم انتخاب ميكند كه اين ميزان ميتواند بيشتر نيز باشد و بقيه را به سوالهايي اختصاص دهد كه خود صلاح ميداند و طرح ميكند.
مزايا:
1- باتوجه به موقعيت و شرايط خانواده ها، معلم، به سوالات متنوعي ازحيث طراحي، مهارت، محتوا و سنجش تفاوتهاي فردي دست پيدا ميكند.
2- دانش آموز به جهت آشنايي با سوالات ، بااطمينان و آرامش بيشتر در جلسه امتحان حاضر شده و به نوعي احساس رضايت از خود ميرسد و با كاهش زمان آزمون و تعداد سوال، از استرس و نگراني او نيزكاسته ميشود.
3- نقش خانواده، در امر آموزش و ارزشيابي پررنگتر شده و درك آنها از توانمندي فرزندشان واقعيتر خواهد شد.
4- وآخراينكه، افزايش كمي نمره دانش آموز با افزايش كيفي همراه شده و نيازي به درج نمرات ناپلئوني به بهانه هاي مختلف در كارنامه دانش آموزان نخواهد بود.

37 سال از نظام آموزشی میگذرد و بیش از 20 سال است که کتاب ریاضی راهنمایی بدون تغییر مانده و در این مدت نقاط ضعف آن به روشنی نمودار شده است که از جمله آنها کثرت موضوعات درسی است که برخی از آنها در این مقطع و به این شیوه ضرورتی ندارد, مثل اثبات تساوی مثلثها و بررسی خواص چندضلعی ها و یا مساحت که قبلا آنها را خوانده اند.
بی تردید تعدد موضوعات درسی در کتابهای ریاضی به علت محدویت زمان باعث میشود که هیچ مطلبی بویژه در مناطق محروم, بطور کامل تدریس نشده و یادگیری نیز عمیق و فراگیر نشود ودرنتیجه به فاصله یک تابستان, درسال بعد, یادآوری همان مطلب به سختی انجام شده و وقت مفید تدریس برای آموزش دوباره تلف میشود. درحالیکه با موضوع کمتر و تمرین بیشتر یادگیری دایمی شده و آموزش نیز کیفی خواهد شد.همچنین فرصتی برای استفاده از شیوه های نوین آموزش و استفاده از تکنولوژی آموزشی برای تدریس ریاضی ایجاد خواهد شد.
بنابراین درشرایطی که سند ملی آموزش و پرورش درحال تدوین است, پیشنهاد میکنم که نظرات اصلاحی همکاران در این سایت جمع آوری و به برنامه ریزان تقدیم شود.
هرچند زحمت اصلی این کار بردوش جناب پهلوزاده خواهد بود اما ثمره آن نیز با نام نیک ایشان و دوستانش خواهد درخشید.

1- قوانين سايت در فاصله زماني 3 روز فقط ارائه يك مطلب را مجاز ميداند.
2- يك عضو گروه، به فاصله 2روز و در هرنوبت هم، 2 مطلب نوشته است.
3- برخي اعضا وبلاگ با سابقه بيشتر و صدالبته بهتر، رعايت قوانين نوشته شده در سمت راست سايت را الزامي ميدانند.
اين همه آن چيزي است كه در نظام آموزشي بدان عادت كرده ايم و هرروزه در مدارس ماهم به نوعي اتفاق مي افتد و كلاس درس را به محكمه اي براي دانش آموزان تبديل كرده است.
نظام آموزشي ما بويژه در كتابهاي رياضي از دانش آموزان ما ميخواهد، همان مطلب را كه در كلاس مي بيند و مي شنود بايد همان مطلب را در برگه امتحان بنويسد وحتي در سالهاي متوالي هم هيچ چيز تازه اي را به آن اضافه نمي كند و اگر يكي از اين ميان خواست به گونه اي ديگر بينديشد و راه حل ديگري پيدا كند و مثلا در عصر اينترنت و رايانه از يك ماشين حساب عهد دقيانوس استفاده كند ، متهم به تقلب و تنبلي شده و با انواع و اقسام مجازات روبرو مي شود.
هنوز كه هنوز است ، اولين پرسش هر دانش آموز از معلم رياضي اينست كه دفتر چند برگ داشته باشيم؟ يا براي حل تمرين حتما مثل شما حل كنيم؟
در حاليكه معلمان اثربخش، دانش اموزان را براي انتقال مفاهيم در كمترين وقت تلف شده آماده ميكنند.(اورستون) و هدف نهايي تعليم و تربيت بايد رهايي از كوته بيني هاي زمان و مكان باشد(مك دونالد)
دانش آموزاني كه زياد مي گويند و زياد فعاليت ميكنند، با اين كار، احساس قدرت و آزادي ميكنند و ما بايد با تامين آن، انگيزه آنها را به عنوان يك فراگير براي حضور د ركلاس دروني سازيم.
اما در مورد خودم، با احترام و پوزش از همه بزرگواران صاحب انديشه، آنچه بود به نظرم، تابع شرايط زمان بود و اعلام نظر ديگران برايم بسيار مهم كه البته به جز يك مورد، نظرخاصي دريافت نكردم ولي بازهم سپاسگذار محبت همه دوستان خواهم بود.

مقطع راهنمايي، هيجان انگيزترين دوره دانش آموزي است .تجربيات دانش آموزان هر روزبه سرعت تغيير ميكند و روزبه روز مقلد شيوه و فردي ميشوند، خصوصيات فيزيو لوژيك آنها تغيير ميكند و حتي هوش آنها نيز دچار تغيير ميشود.در كلاس دوم، دچار يك ناآرامي خاص هستند كه در سال سوم كمي رام و آرام مي شود، از اينروست كه بايد محتواي كتابها و منابع آموزشي اين دوره ، زود به زود عوض شده و بر مدارفرآيند اكتشافي تدوين شود .اين بهترين فرصتي است كه دانش آموز كم سواد ميتواند خود را به ديگران برساند و از كمك دوستان و معلم ، براي خواندن و فهميدن مفاهيم رياضي بهره مند شود و ضعفهاي خود را برطرف كند و در غير اينصورت ، اگر بدون پشتوانه علمي و با مدد نمره هاي واسطه اي يا تك ماده درس رياضي وارد دبيرستان شود، شكست علمي او قطعي است كه چون اين شكست براي او قابل درك است، سرنوشت او را نيز تغيير خواهد داد كه شايد چندان عواقب خوشي هم نداشته باشد.

در كلاس در مورد مجموعه تهي و مجموعه با عضو تهي صحبت ميكردم كه يك sms دريافت كردم. در اين ميان مثالي به ذهنم خطور كرد كه بااستفاده از آن و با يك گفتگوي ساده، درس را گفتم.كه خواندن اين ماجرا خالي از لطف نيست.
شكل يك مستطيل را روي تخته كشيدم و گفتم يك پيام دريافت ميكنيد كه به اين شكل است و پرسيدم چيزي در آن نوشته شده ؟ بچه ها گفتند: هيچي.
دوباره همان مستطيل را كشيده و داخل آن نوشتم، هيچي و پرسيدم اين پيام چيست؟ گفتند كلمه هيچي.
از آنها پرسيدم به نظر شما آيا اين دو پيام مثل هم است؟ گفتند: خير. اولي هيچي نداشت اما دومي، يك كلمه هيچي را داشت.
بعد از اين پاسخ آنها بلافاصله گفتم اولي، مجموعه تهي است و دومي مجموعه با عضو تهي كه ايندو نيز مثل هم نيستند.
مجموعه تهي يك مجموعه است كه اصلا عضوي ندارد ولي مجموعه با عضو تهي، يك مجموعه است كه علامت مجموعه تهي ،عضو آنست
مقايسه دانش آموزان ايران و فرانسه برپايه قضيه تالس
1- دانش آموزان راهنمايي فرانسه قويتر و دانش آموزان دبيرستاني ايران قويتر هستند.
2- دانش آموزان ايراني، با تغيير مساله ، كمتر قادر به درك مساله هستند
3- دانش آموزان ايراني برخلاف دانش آموزان فرانسه عادت به توضيح دادن پاسخ ندارند.
4- دانش آموزان ايراني، درك سريع و ناخودآگاه از مشكل داشتند و اين مانع تفكر دقيق آنها مي شد.
5- هردو كشور فقط قضيه را حفظ ميكردند و نمي دانستند چگونه معلومات خود را براي حل مساله بكار ببندند.
6- بعضي دانش آموزان به چيزهايي فكر ميكردند كه براي حلمساله ، نيازي به آنها نداشتند.
7- دانش آموزان ايراني در وضعيت قبل ازآموزش قرار نمكي گيرند و هميشه در حالت آموزش هستندو برخلاف فرانسه ، تنها معلم است كه در كلاس نقش اصلي را ايفا ميكند.
منبع: مهشيد ترابي/رشد رياضي/زمستان 86

بدون شك هدف فراگيران براي شركت درمراكز آموزشي، يادگيري، به ساده ترين شيوه است و يكي از خطاهاي رايج در نظام آموزشي ما، يكسان پنداشتن مفهوم آموزش و يادگيري است.گانيه معتقد است، "فقط فعاليت يادگيرنده است كه به يادگيري منتهي ميشود". از اين ديدگاه، وظيفه معلم،فراهم كردن شرايطي است كه زمينه يادگيري دانش آموز را افزايش ميدهد و آنچه در كلاسهاي درس ما ميگذرد، فعاليت معلم است كه تلاش ميكند تا جايگزين فعاليت دانش آموز كند.
فراموش نكنيم كه يادگيري هدف است و آموزش وسيله رسيدن به اين هدف، وليكن آموزشهاي ما، هميشه هم به هدف يادگيري نمي انجامد. به عبارت ديگر، اگر يادگيرنده بخواهد از كمك و امكانات معلم استفاده كند، يادگيري در او ايجاد خواهد شد و چنانچه نخواهد، هيچ آموزشي به هدف يادگيري منجر نخواهد شد..
اگر يادگيري را يك قدرت بدانيم، نوعي لذت است و زمانيكه دانش آموز، فرصت لذت بردن را داشته باشد، بدان مايل شده و اين يادگيري، ماندگار خواهد شد و چنانچه به هر دليل فراگير براي يادگيري احساس اجبار داشته باشد، از آن فرار خواهد كرد.
امروزه، ما در مدارس خود، به جاي فراهم كردن بستر مناسب براي لذت در يادگيري ، بانگاهي از بالا ، ناخواسته و نادانسته، اجبار و تحميل رااساس آموزشهاي خود قرار داده ايم و در چنين شرايطي، نه تنها به هدف يادگيري نمي رسيم ، حتي باعث شده ايم كه بسياري از اصول تربيت و شان انساني معلم و متعلم هم ناديده گرفته شود.
يكي از آموزشكاران آمريكايي به نام "جاناتان سي اروين" مي گويد: اگر دانش آموز ذهنيت پيروي نكردن داشته باشد، ما در مقام تعليم و تربيت دهندگان او، هيچ كاري نمي توانيم بكنيم.بهرحال، انگيزه هاي دروني، همه رفتارهاي انساني را هدايت ميكند. ≤مشاور مدرسه اسفند 86≥

امروزه باتوجه به حضور رسانه هاي ديداري و شنيداري و اينترنت، ولي در اغلب نظامهای آموزشی ، کتابهای درسی به عنوان رسانهای آموزشی نسبت به ساير رسانهها جايگاه بيشتری دارد.
كتابهاي درسي،بايد به گونهاي ارائه شود كه يك نگرش عميق و يادگيري فراگير در دانشآموزان ايجاد كند نه اينكه دانشآموزان را به حفظ اطلاعات در يك كتاب محدود كرده و خارج از آنرا، محدوده ممنوعه پنداشت.امروزه كه صنايع روزبروز درحال تحول و تنوع است آموزش و پرورش به عنوان نيروي محركه اين صنايع ،چگونه ميتواند به دوراز تغيير و تنوع بماند؟
برای اولين بار در سال 1350 نظام آموزش و پرورش كشور، در سه دوره تحصيلي پايه گذاری شد و«اولين ارزيابی در پايان اولين دوره سه ساله از اجرای اين نظام،حکايت ازمشکلات اساسی درمنابع و محتوای اين دوره داشت. اما عواملی نظير انقلاب اسلامی، جنگ تحميلی مانع رفع اين مشکلات شد/نصيري85 » اما نخستين گام اصلاح نظام آموزشي كاهش حجم كتابهاي درسي است زيرا:
الف)حجم بالا ؛ كيفيت پايين
هر ساله تغيير و تحولاتي در كتب آموزشي ما اعمال ميشود كه موجب سردرگمي دانشآموز و دشواري آموزش براي معلم شده و به واقع هيچ نفعي براي دانشآموز و معلم نداشته است.مثلا موضوع كار در كلاس به كتاب رياضي اضافه شد با اين هدف كه دانش آموز در كلاس با تمرين به كشف موضوع برسد و ديگر نيازي به حفظ فرمول نباشدكه چون مدت زمان تدريس تغييري نكرده و معلم مجبور است همه كتاب را تا پايان سال تدريس كند بناچار به همان روش گفتن، پناه برد تا در آخر سال متهم به كم كاري نشود
آنچه كه در نظام آموزشي ما بهعنوان يك مشكل رخ نموده، گنجاندن حجم بالاي محتويات درسي و تنوع منابع در دوره زماني و آموزشي محدود است و از اينرو در نظام آموزشي ما ، دانشآموزي موفقتر است كه حافظه قويتري داشته باشد. حتي در بسياري مواقع، داشتن خلاقيت و كنجكاوي ممكن است به عقب افتادگي دانشآموز در عرصه تحصيل منجر شود. ما ذهن دانشآموزان را ليوان خالي پنداشته ايم كه بايد آموزشهايمان را به آنها تزريق كنيم.
ما درطی سه دهه از اجرای نظام آموزشی فعلی با هر هدفی که فکر می کنيم نياز جامعه امروز است ، کتابها را افزايش داده ايم به گونه ای که از 10 منبع اوليه دوره راهنمايي امروز حدود 16 کتاب در مدارس تدريس می شود که گاهی مطالب آنها نيز تکراری است مثلا محتواي درس تاريخ راهنمايي هماني است كه در ابتدايي بوده و يا درس كسر، توان ، مساحت و... در رياضي در سه سال راهنمايي تكرار شده و هربار با هدفي كه در بيشتر مواقع نيز به علت کمبود وقت که يکی از اجزا اساسی آموزش است، نتيجه ای از آن عايد نمی شود.
فقط کافی است به نمرات درس رياضی و زبان نيم نگاهی داشته باشيم . دانش آموزی که در طی هفت سال در مدرسه به طور رسمی زبان انگليسی می خواند به اندازه يک ترم آموزشگاه های آزاد خارج از مدرسه چيزی برای ارائه ندارد. علت آن نيز از دو عامل پيش گفته ناشی شده است.
در آموزشگاههای آزاد در يک ترم،هر داوطلب، با هفته ای6 ساعت فقط 50 تا 60 صفحه مطلب از پيش طراحی شده را ياد می گيرد، تمرين می کند و آنگاه امتحان می دهد. درحاليکه در مدارس رسمی ما اينگونه نيست. حجم کتابها و نوع مطالب آنها هيچ تناسبی با ساعات درسی و زمان تدريس ندارد و هميشه معلم با کمبود وقت مواجه شده که در نهايت به قيمت نزول کيفيت ختم شده است و از اينروست که بعد از 7 سال خواندن زبان انگليسی و عربی دانش آموزي كه ديپلم گرفته، نمی توانديک مکالمه را به خوبی مديريت کند.
وجود بخشي به نام كار دركلاس ابتكار جالبي است كه از منابع آموزشي كشورهاي پيشرفته الگو برداري شده ،اما در جايي كه فرصت براي كار گروهي دانش آموزان باشد يعني پيش از گنجاندن اين بخش بايد مقداري از موضوع درسي كاهش پيدا ميكرد. مثلا اگر توان در سال دوم بطور كامل آموزش داده شود و دانش آموز به كمك كار در كلاس به درك محتوا ميرسيد نيازي به تدريس آن در سال سوم يا اول دبيرستان نبود. اگر محتواي كتاب رياضي1 به روش كتاب رياضي جبراني نوشته شود اثربخشي آن بيشتر خواهد بود در حاليكه بعلت كمبود وقت رياضي يك ، ساعت رياضي جبراني را نيز جايگزين ميكنند.
ب) كهنگي متون آموزشي مدارس:
به روز نبودن محتواي برخي از كتابهاي درسي ازجمله ايراداتي است كه مانع از كسب توفيقات نظام آموزشي شده است. حجم كتابهاي درسي، مانع درك مطلب و كشف محتوا و توليد دانايي است.در شرايط امروز كه تمام اطراف ما را اطلاعات فراگرفته نيازي نيست كه همه چيز را بدانيم و حفظ كنيم، بلكه با ارائه روشهاي كسب مطلب و تشخيص مطلب درست ، دانش آموزان را به خوشه چيني مطلب و درك محتوا هدايت كنيم .كتابهاي درسي ما در شرايط سه دهه قبل و متناسب با موقعيت علمي و اجتماعي آن روز نوشته شده و در شرايطي كه از آن به دهكده جهاني ياد ميشود به علت كهنگي مطلب، از يكسوبه پرورش و جامعه پذيري دانش آموزان در قالب برنامه درسي پنهان توجهي ندارد در حاليكه «برنامه درسي پنهان، دانش آموزان را براي پذيرش موقعيت اجتماعي اينده شان آماده ميسازد./علاقه بند 85 » و از ديگرسو،نسبت به ميزان اطلاعات مورد نياز فراگيران در شرايط زمان و مكان، غافل مانده است.
ج)حجم محتوا و نظام متمركز آموزش
از چالش هاي فراروي ساختار آموزش و پرورش کشورمان مديريت متمرکز در اين سيستم است. سازمان هاي متمرکز آموزشي نمي توانند تحولي نو در سراسر کشور ايجاد کنند.کليه تصميمات، خط مشي ها و برنامه ريزي هاي سازمان در يک جا اتخاذ و تنظيم مي شود و براي اجرا به استانها و مناطق ابلاغ مي شود و مديريتهاي مناطق به خصوص مدارس در واقع گردانندگان صرف بخشنامه ها و آيين نامه هايي هستند که خود حق اضافه کردن يا کم کردن يک سطر به آن را ندارند.
حجم و مقدار زياد منابع آموزشی، معلم را نيز با مشکل روبرو کرده است چرا که نمی داند چگونه اين همه مطلب متنوع را تدريس کند تا همه فراگيران آن را بفهمند؟ و چگونه دانش آموزان نقاط محروم و دوردست را همپای دانش آموزان نقاط مرکزی و برخوردار حرکت دهد؟ گستردگی عناوين کتب درسی موجب ذوق کشی دانش آموزان است و اگر نظام متمرکز آموزشی را به عامل بالا اضافه کنيم به يک معادله با سه مجهول ميرسيم«حجم نامتناسب محتوا، نظام متمركز،تفاوتهاي فردي ».
« آموزش و پرورش كشور ژاپن از سال ۲۰۰۲با شعار «كم ، زياد است» محتواي آموزشي و ساعات آموزش مستمر را در مدارس كاهش داد تا فرصتهاي لازم، براي يادگيري تلفيقي در مدرسه فراهم شود. كاهش حجم كتابهاي درسي نوعي تحول است يعني مفاهيم كتاب درسي با موضوع كم، اما عميق باشد. كتاب درسي ميتواند حجم بالايي داشته اما محتوايش كم باشد تا بخشي از كتاب به خواندن، بخشي به حل مسئله و بخشي ديگر نيز دانشآموز را به تفكر كردن واداركند./ايرنا
ما بايد به جاي ارائه چندين مفهوم بصورت سطحي ميتوانيم بصورت عميق به فراگير آموزش دهيم چراكه اگر ساعات درس كم باشد نميتوان توقعي بيش از تدريس كتاب را داشت زيرا معلم در اين زمان محدود فقط فرصت دارد كه كتاب درسي را در زمان مشخص شده به پايان برساند.
« از مهمترين چالشها و آسيبهاي اين نظام، متمركز بودن نظام طراحي و تدوين برنامة درسي و انعطاف نداشتن در برنامههاي درسي است. برنامههاي درسي بيتوجه به تفاوتهاي فردي و شناختي دانشآموزان، كم توجه به تفاوتهاي اقليمي، فرهنگي، اجتماعي، كم توجه به تحولات علمي، آْموزشي، فرهنگي در تراز جهاني، كم توجه به رويكردهاي جديد و تحولات حوزة برنامة درسي و انتظارات تازه از برنامههاي درسي است.
برنامه ريزان نظام آموزشي مي توانند با ارائه سرفصلهاي تدريس، تهيه متون را به مناطق واگذار كنند و يا آنكه براي هر درس مخصوصا دروس پايه چند منبع متفاوت معرفي كنند و در عين حال بر حسن اجراي برنامه ها نظارت كامل داشته باشند.
« مهمترين ويژگی عدم تمرکز، مشارکت افراد و گروههای ذينفع در سطوح و مراحل مختلف است. مشارکت گسترده و سنجيده، حس تعلق به برنامه جديد را افزايش داده، مشروعيت و قابليت اجرای برنامه درسی جديد را تضمين می کند. تشويق گرايش به عدم تمرکز و تلاش برای جلب حمايت و مشارکت گسترده تر مجريان برنامه های درسی با انديشه اجرای سازگارانه و نيمه سازگارانه برنامه درسی، مستلزم وجود نگرشهای مثبت مجريان برنامه به خصوص معلمان است. پارسا86 »
انحصار منابع آموزش و انعطاف ناپذيري نظام آموزشي دو عامل در جهت مخالف اهداف آموزش و پرورش است كه رسالت آن كشف و پرورش استعدادها است: «افزايش امكان انتخاب مواد و منابع يادگيري و هدايت فراگيران سبب بهره وري بيشتر استعداد فراگيران مي شود./افضل نيا 84»
در دنياي معاصر، ديگر نبايد پنداشت كه دانش آموز محصور در مدرسه است،چراكه به اعتقاد ايليچ، «تعليم و تربيت، مسووليتهاي فردي هستند،كسي كه درس مي دهد وكسي كه درس ميگيرد بايد احساس مسووليت فردي كند، نه آنكه براي انجام وظيفه اداري يا كسب مدرك، هر برنامه تحميل شده اي را بخورد يا بخوراند./علاقه بند 85»
پيشنهادات
«در شرايط جامعه امروز، كه بر اطلاعات و ارتباطات تكيه شده است، ديگر سازگاري و هماهنگي با شرايط كافي نيست بلكه بايد آموزش به گونه اي باشد كه بتواند تحولات را پيش بيني كرده و آنرا جهت دهي كند/اميري 69»
از آنجا که قرار است برنامه ملي درسي بر اساس استانداردهاي روز دنيا تدوين شود، اين دوره زمانی،فرصت خوبی است كه برای تعيين سياستهای راهبردی و اجرائی در تغيير و يا تقويت متون فعلی و يا توليد متون جديد برای انتشار در متون کتابهای درسی اقدام کرد.
الف - درحاليكه نظام آموزشي در مناطق مختلف و با افراد متفاوت اجرا ميشود شايسته است كه تفاوتهاي فردي ، جغرافيايي و ميزان توسعه يافتگي مناطق رامورد توجه قرار گيرد.
ب- در تاليف كتابهايي نظير رياضي و زبان، ضمن كاهش محتوا و تعداد موضوع باارائه مساله و تمرين بيشتر به گونه اي نوشته شود كه دانش آموزان با كاربردهاي هر موضوع در زندگي روزمره آشنا شده و خود به كشف مطلب برسد ، نه آنكه مجبور به حفظ فرمول شده و در آخر با يك نمره همه چيز را به فراموشي بسپارد.
ج)در نظام آموزشي بجاي جهت دهي بخشنامه اي از بالا به پايين، مسوولان محلي و منطقه اي و انجمنهاي معلمان و اوليا را در تعيين و اجراي اهداف آموزش و پرورش بيشتر مشاركت داده شوند.اينگونه برنامه ريزي باعث ترغيب نوآوري و اصلاحات ميشود، چراكه هرگروه در قبال برنامه خود، احساس مسووليت كرده و براي بهبود كيفيت آن تلاش ميكند و درنهايت پاسخگوي ميزان بهره وري برنامه خود مي باشد.
اصل مقاله در وبلاگ czan.blogfa.com ارائه شده است.

در همه سالهاي آموزش رياضي چه در زمان تدريس و چه در زمان تحصيل، مسايلي نظير حجم زياد كتابها، مشكلات روزمره معلم ، شلوغي كلاس و... باعث شده كه معلم، كمتر فرصت كند تا به اصل آموزش رياضي كه نحوه انديشه و درست انديشيدن است بپردازد و همين موضوع نيز هدف از آموزش را تحت الشعاع قرارداده و افت تحصيلي را براي درس رياضي به همراه داشته است.بنابراين عليرغم وجود همه اين مشكلات كه به مراتب بيشتر از گذشته است ولي در لابلاي درس نيز ميتوان فرصتي را پيدا كرد و با دانش آموزان امروز به ياد خاطرات گذشته خود از اين مشكل پرده برداشت و به آنها گفت كه :
حل مسئله رياضي هم روش آموزش است و هم ابزار آموزش، بنابراين در حل آن به اندازه توان خود كوشش كنيد.
خواندن رياضي را با توجه به علاقه خود بخوانيد نه از ترس نمره.
گفتگو، يكي از اهداف آموزش رياضي است، پس روش گفتگو با ديگران را تمرين كنيم.
آموزش، دركارگاه رياضي و بصورت گروهي انجام شود تا تمرين براي حضور در زندگي اجتماعي باشد.
در آموزش رياضي، هوشهاي چندگانه خود را بكار بگيريد تا نيازهاي متفاوت خود را بشناسيد .
بايد براي فراگيران، فرصتهاي برابر در آموزش فراهم شود .
و بعد از آن ،پيشرفت دانش آموزان در زمينه رياضيات را بايد از طريق آزمونهاي كتبي تشخيص دهيد .واقعيت آنست كه درمدارس ما، بجاي آنكه به كتابهاي متعدد رجوع كنند يا حتي آنها را متناسب با نيازهاي گروهي يا فردي تغيير دهند تنها از يك كتاب درسي براي همه دانش آموزان استفاده مي كنند كه به نوعي ناديده گرفتن حقوق اوليه دانش آموزان براي يادگيري است.بنابراين با آنها به كتابخانه برويد و منابع كمك درسي را به آنها معرفي كنيد. بي ترديد اين نكات، نقش موثري بر نتيجه تدريس خواهد داشت.

رياضيات،در نظر مردم،درس محاسبه است درحاليكه فلسفه رياضي، استدلال است و هدف از آموزش رياضي در مدارس، پرورش تفكر منطقي در فراگيران است و استفاده از ساعات ورزش و هنر براي جبران ضعف بچه ها در درس رياضي باعث دلزدگي بيش از پيش، فراگير ميشود.
راه حل برخورد با عقب افتادگي از درس رياضي آنست كه بجاي كميت ساعات رياضي به كيفيت تدريس و حجم محتوا توجه شود ، و به اين منظور بايد با توجه به مراحل رشد ذهني كودك و در نظر گرفتن امكانات او از نظر يادگيري و موقعيت جغرافيايي، درمحتواي كتاب رياضي تجديد نظر شود.
امروزه مفاهيم رياضي در تمام زندگي ما نفوذ كرده است و رياضيات امروز فقط فن محاسبه نيست.اما دانش آموزان امروزي، با چنان محتوايي از رياضيات برخورد دارند كه در بهترين شرايط ، مربوط به صد سال پيش است در حاليكه اين جوانان، بايد بتوانند صنعت و اقتصاد را در رقابت با دنياي مدرن تكامل دهند .
رياضيات چيست ؟
رياضيات چيزي بيش از محاسبه صرف و حفظ فرمول است.دانش آموزان بايد در كتابهاي خود از ارتباط ميان مفاهيم رياضيات و كاربرد آن آگاه شوند كه اينگونه تفكر باعث مي شود تا كودكان در تمام دوران تحصيل خود، رياضيات را مانند دانه هاي زنجيرديده و درك كنند كه هر بحث، به مباحث ديگر وابسته است.
رياضيات ما را به داشتن استراتژي در زندگي روزمره وادار ميكند. رياضيات هنري است كه با نظم و سازگاري توصيف ميشود،اما دانش آموزان ما،رياضيات را مجموعه اي از فرمولها ميدانند، كه بايد حفظ كنند و امتحان بدهند،فارغ از آنكه رياضيات يك ابزار براي زندگي موفق است و حتي مردم عادي در زندگي روزمره بكار مي برند . رياضيات باعث تفكر منطقي مي شود و از جاذبه زيبايي شناسانه نيز برخوردار است.
اصولي براي تدريس رياضيات :
حل مسئله هم روش و هم ابزار آموزش رياضيات است .
در محتواي مطالب و هم در تدريس رياضيات به عواملي كه ايجاد علاقه دركودكان ميكندبايد توجه كرد.
گفتگو در مورد رياضيات بايد يكي از اهداف آموزش باشد .
آموزش، دركارگاه رياضي و بصورت گروهي بايد انجام شود .
در محتوا و در آموزش هوشهاي چندگانه و نيازهاي متفاوت كودكان بايد مورد توجه قرار گيرد .
بايد براي فراگيران، فرصتهاي برابر در آموزش فراهم شود .
پيشرفت كودكان در زمينه رياضيات بايد از طريق آزمونهاي كتبي تشخيص داده شود .
واقعيت آنست كه درمدارس ما، بجاي آنكه به كتابهاي متعدد رجوع كنند يا حتي آنها را متناسب با نيازهاي گروهي يا فردي تغيير دهند تنها از يك كتاب درسي براي همه دانش آموزان استفاده مي كنند كه به نوعي ناديده گرفتن حقوق اوليه دانش آموزان براي يادگيري است.

اگر به عقب برگرديم،نخستين كوششها براي همگاني كردن آموزش پرورش از آمريكاي لاتين در اواخر قرن19 با انديشه ايجاد يك جامعه ملي متحد، عادلانه و دموكراتيك آغاز شد.چراكه به اعتقاد بنيتوخوآرز- رييس جمهوروقت مكزيك -«آموزش و پرورش، اولين پايه پيشرفت هر ملت است ».اما چگونه به اين انديشه بايد جامه عمل پوشاند؟
اگر راهيابي همه كودكان به مدرسه را عدالت بدانيم و در هر آبادي يك مدرسه ايجاد كنيم و معلمان را بي توجه به مشكلات آنها به نقاط دور دست روانه كنيم،آنگونه كه در طي ساليان گذشته تجربه كرده ايم، عدالت آموزشي نيست، كه در واقع فريب خورده ايم.
آموزش و پرورش مهمترين ثروتي است كه در جامعه توزيع شده و به مدد آن، مردم توانسته اند مشكلات خود را تحليل كنند و استعدادهاي خود را پرورش دهند ولي فراموش نكنيم كه برخورداري از آموزش و پرورش يكسان در نهايت به نتايج تحصيلي برابر، ختم نمي شود چراكه برخي از گروههاي مردم از امتيازات فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي برخوردار هستند وبه آنها امكان ميدهد تا بيشتر و جلوتر از بقيه رشد كنند كه به نوعي تبعيض دامن ميزند.
آنچه در كتابها تدريس ميشود، براي طبقه خاصي نوشته شده كه هيچ ارتباطي با زندگي واقعي بقيه برقرار نمي كند و حتي اين شكاف عامل بي علاقگي دانش آموزان به درس شده و در نتيجه فراگيران، دچار اختلال در آموزش نظير ترك تحصيل يا تكرار پايه و مردودي ميشوند.
در دنياي مدرن امروز، بايد به مفيد بودن دانش و اطلاعات مدرسه توجه كرد.بايد به الگوهاي ارائه شده و انطباق آن با ارزشهاي جامعه توجه كرد.باتوجه تحولات سريع جامعه، نوسازي نظام آموزشي را بايدجدي گرفت.
پيشرفت علم و تكنولوژي، اصلاح و تجديد نظر در منابع آموزشي و محتواي كتابهاي درسي و شيوه هاي تدريس و تعريف از آموزش و پرورش را ايجاب ميكند و غفلت از آن باتوجه به سرعت تغيير اطلاعات با شدت بيشتري باعث عقب ماندن از دنياي مدرن و عدالت آموزشي را خواهد شد.
گام اول عدالت آموزشي، تغيير نگاه به بودجه نظام آموزشي مدرسه است. اگر آموزش و پرورش به مانند ساير دستگاهها ديده شود مي توان با افزايش تراكم كلاسها و تعطيلي مدارس كم جمعيت و حذف مواد تربيتي، هزينه ها را كاهش داد اما اگر هدف افزايش كيفيت خدمات باشد، بايد هزينه سرانه را بالا برد و كلاسهاي كم جمعيت با تجهيزات آموزشي تشكيل داد، مخصوصا در اين سالها كه درصدي از جمعيت دانش آموزي كاهش يافته است تا هم بازدهي نظام آموزشي افزايش يابد وهم دربلند مدت از اتلاف هزينه جلوگيري ميكند.
چيزي حدود يك چهارم جمعيت كشور بطورمستقيم با آموزش و پرورش در ارتباط است كه بايد معادل اين حجم خود از سرانه كشور بهره مند شود.
گام دوم رفع تبعيض ميان آموزش عمومي و آموزش عالي است. طي سالهاي اخير، آموزش عالي فوريت سياسي پيدا كرده و مدرسه كه در مقام سنگ بناي دانشگاه تلقي ميشود،از امكانات كمتري برخوردار شده است.به عنوان مثال، مقايسه سهم سرانه دو دستگاه كه كيفيت را فدا كرده و معلمان با ارتقا تحصيلات به موسسات آموزش عالي رفته اند و يا آنكه خود اقدام به تاسيس مدارس خصوصي كرده اند تا مشكلات اقتصادي اوليه زندگي خود را تامين كنند در حاليكه دستمزد اساتيد دانشگاه به يكباره چندبرابر شد و هيچ اعتراضي برنيانگيخت و اين جداي از معلماني است كه به مشاغل نظير مسافركشي و بنايي وكارگري ... پرداخته اند و اساتيدي كه در كار تجارت و ...پرداخته اند.
براي ايجاد عدالت آموزشي ابتدا بايد تجديدنظرهاي زير را عملي ساخت.
1- ميان اعتبارات آموزش و پرورش و آموزش عالي تعادل بهتري برقرار كرد.
2- جايگاه معلمان در جامعه مورد تعمق و تامل مجدد قرار گيرد.
انتظار وسيع و فشارهايي كه در غياب خانه و جامعه بر دوش معلمان نهاده شده، در بسياري از موارد به خستگي مفرط معلم و تنش و بيماريهاي عصبي مي انجامد و اين امر علاوه بر تهديد سلامت وي، بر عملكرد آنها تاثير منفي ميگذارد، بنابراين علاوه بر حمايت حرفه اي ، لازم است شرايط كار در مدرسه به نحوي سازمان يابد كه رضايت معلمان را تامين كند كه در اين صورت، آموزش و پرورش كه تحرك و انعطاف را به جامعه بخشيده است، خود نيز طراوت و تازگي خواهد يافت.
سيدجلال جليلي نوش آبادي

ده گام مديريت در جوشن كبير
يكي از آداب شبهاي قدر در ماه رمضان، خواندن دعاي جوشن كبير معروف به دعاي صد بند است كه به اعتباري اسامي خداوند است .با مروري در ترجمه اين نيايش ، ميتوان به آداب تعليم و تربيت رسيد آنگونه كه مورد رضايت خدا و آنسان كه شايسته مقام خليفه خدا و صاحبان رسالت خداست .برخي از آنها تا بند 30 عبارتند از:
1- اگرخدا رامي خوانيم:«يا ولي الحسنات* اي دوستدار نيكويي ها» پس بايد براي دانش آموزان خودخيرخواه باشيم .
2- اگرخدا را مي خوانيم «يا خير المحسنين* اي بهترين احسان كنندگان» پس با فراگيران به نيكي و احسان برخورد كنيم.
3- خدا را مي خوانيم:«يا غافرالخطايا** اي بخشنده گناهان» پس خطاي دانش آموزان را تا حدامكان ببخشيم .
4- اگرخدا را به اين صفت مي خوانيم «يا واهب الهدايا** اي بخشنده هدايا » با هديه بخشيدن ، بذر محبت در وجود دانش آموزان بكاريم.
5- اگرخدا را مي خوانيم«يا ذالعهد و الوفا** اي صاحب عهد و وفا» پس به عهد خود با دانش آموزان مخصوصا در زمانيكه اشتباهشان را جبران كنند وفاكنيم.
6- اگرخدا را مي خوانيم «يا ذالرحمه و الرضوان** اي صاحب لطف و رحمت»با دانش آموزانمان نيز به لطف و رحمت رفتاركنيم تا شايسته مقام خدايي شويم.
7- اگرخدا را مي خوانيم «يا من لا يرجي الا فضله** اي آنكه به جز فضل و رحمت از او اميد نيست» پس در برخوردمان به فضل ، رحم و شفق داشته باشيم.
8- اگر خدا رامي خوانيم «يا من سبقت رحمه غضبه** اي آنكه رحمت تو بر خشم تو سبقت دارد»پس در كلاس نيز محبت را سابق بر خشم و تنبيه بدانيم.
9- اگر خدا رامي خوانيم «يا ماحي السئات** اي محو كننده بديها»پس اگر دانش آموزمان سعي در جبران اشتباه خود داشت مانيز به پاداش آن از خطاي او درگذريم.
10- اگر خدا رامي خوانيم «يا من في عفوه يطمع الخاطئون** اي آنكه خطاكاران به عفو او چشم طمع دارند»در كلاس درس نيز براي دانش آموزان راه بازگشت و جبران اشتباه را هموار كنيم.
سیدجلال جلیلی



